پسره’ي حيوون نشته بود كه بچه طفلك اومد فال حافظ گذاشت رو پاش كه بخره، خيلي خونسرد دست كرد تو كيفش (به خيالم مي خواد پول بده) يه لبخند كريه نشوند رو لب گهشو ، دستشو كه پر شده بود از يه حافظ جيبي دراز كرد به سمت پسر و گفت همشو يه جا دارم مي خواي مال تو، پسره طفلك يه نگاه انسان اندر گاو بش انداختو رفت، اونم با همون فيگور گهش و خنده به لب ادامه داد به ترجمه يه متن انگليسي، خيلي حيوون بود خلاصه، به نظر من اين جور آدما رو بايد از تخم انداختشون تو چرخ گوشت، يعني اينقدر اعصابم با اين كار اين عوضي پريده كه …پوووووووووووووووف… كاش يه اتاق عايق صوتي داشتم كه مي رفتم توشو نيم ساعتي داد ميزدم!!
اينجور آدما رو خوب ميشناسم ، دوروز ديگم يه دكتر يا مهندس كثافت و گهي ميشه مثل اونايي كه الان دارن كنار هممون تو اين شهر وول ميزنن، مثل كرم، مثل انگل!!
