HassanPics

Archive for the ‘- Iran-Qeshm Island’ Category

سفرنامه قشم-6

Posted by Hassan Mohammadi Asl on March 4, 2010

بعد از ترك ساحل و خرچنگ هاي زيبا راهيه غار نمك شديم كه به گفته حسن بزرگترين غار نمكي جهانه (من شخصاً راجع به اين موضوع تحقيق نكردم)- مي گفتم: تو راه با يكي از گونه هاي خزندگان روبرو شديم كه حسن تابحال نديده بودش و احتمال مي داد كه حتي يه گونه جديد باشه(عكس زير)


غار نمك


قسمت مهمش اينجاست :) وقتي رسيديم خونه ديگه شب شده بود و يه قليه ماهيه خوشمزه انتظارمون رو مي كشيد، جاي همتون خالي


و شب ديگري رو تو اين جزيره رويايي گذرونيدم و از پس اون صبح ديگري رو كه با نوني كه با ادويه و تكه هاي ماهي درست شده بود شروع كرديم (اين نونه فوق العاده بود، اصلا يه چيزي بود در حد بيكن ) و تخم مرغ و …


دليل طولاني شدن اين سفرنامه اينه كه نوشتنش افتاده به آخر سال و كار زياد و …!!! پس پوزش مي طلبم بابت نوشتن مجدد “ادامه دارد ….”

Posted in - Iran-Qeshm Island | Tagged: , | 10 Comments »

اينم عكس خودم :)

Posted by Hassan Mohammadi Asl on February 27, 2010

Posted in - Iran-Qeshm Island | 4 Comments »

سفرنامه قشم-5

Posted by Hassan Mohammadi Asl on February 24, 2010

هنوز 1 كيلومتر از اون ساحل رويايي دور نشده بوديم كه مونا يه چيزايي رو نشونمون داد كه از دور شبيه صف نون سنگك ماه رمضون بود (ريز و طولاني) و عطيه يهو فرياد زد خرچنگ و نان-استاپ به سامان مي گفت نگه دار و سامان نگه داشتو ما مثل بنز دويديم  طرفشون كه با هر قدم نزديك تر شدن شاهد بهم خوردن صف نون سنگك بوديم و اين موجودات آدم گريز هر كدوم به يكسو و البته مثل ما و در حد بنز شروع كردن به فرار!!!


بعد از تعقيب و گريز فراوان، يكيشون كه هيچ سوراخي براي قايم شدن پيدا نكرد مثل ابلها يكم گل ريخت رو سرش و يكي از چشماشم ازگل آورد بيرون كه ببينه ما چيكار مي كنيم!!


مام كار درستو كرديم يعني از گل درش آورديم و يكم تكونديمش كه گلاش بره و همه باش عكس يادگاري انداختيم :) كه اينجا قابل نمايش نيست.


بعدش عطيه خواست باش يه عكس تكي بگيره ولي چون قدش بلند بود تو كادر جا نشد!!! (به ترتيب: جلو خرچنگ – پشت سرش عطيه)

و عطيه نشست!!! ولي بازم تو كادر جا نشد، حتي مونا اومد كنارش وايساد و سعي كرد جاش بده ولي بازم نشد!!! (به هر حال خدا به هر كس يه استعدادي داده ديگه!) – من خودم شنيدم كه خرچنگه هي زير لب مي گفت ابلها، ابها، ابلها (دقيقاً 3 بار گفت و با گوشاي خودم شنيدم)
دوستمون كه به شيرين عقلي ما پي برده بود عقب عقبكي ما رو ترك كرد و ما هم اونو


ادامه دارد …

Posted in - Iran-Qeshm Island, Travel | Tagged: , | 3 Comments »

 
Follow

Get every new post delivered to your Inbox.